السيد محمد حسين الطهراني
163
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
در اينجا به معناى در آستانِ افتادن است ؛ مثل اينكه در زبان پارسى ميگوئيم : ديوار ميخواست بيفتد من آن را نگهداشتم . يعنى ديوار داشت ميافتاد ، يعنى در شُرُف افتادن بود . و در بسيارى از مواردى كه فعل در شُرف و آستانهء واقع شدن است با كلمهء اراده از آن تعبير مىشود . شواهدى از سكّاكى در استعمال أفعال در معناى مجازىِ : ارادهء افعال در بعضى از موارد ، حمل لفظ بر معناى حقيقى بعيدتر است از معناى مجازى سكّاكى گويد : از مثالهاى مجاز گفتار خداوند تعالى است : فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ . « 1 » « زمانى كه ميخواهى قرآن بخوانى ، پس پناه ببر به خدا و بگو : أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم » . در اين عبارت قَرَأْتَ در جاى أرَدْتَ الْقِرآءَة استعمال شده است ؛ يعنى وقتى كه اراده دارى قرآن بخوانى . چون قرائت قرآن مُسَبَّب از ارادهء قرائت آنست . و اين استعمال ، مجازى است به قرينهء فَاء در فَاسْتَعِذْ ، و سنّت مستفيضه كه استعاذه را بر قرائت مقدّم ميدارند . و تو اعتنا مكن به كسى كه استعاذه را از قرائت مؤخّر ميدارد ، زيرا اين گونه تأخير ( كه ناشى از باقى گذاردن معناى قرائت است به حال خود ، و حمل نكردن آنست به معناى مجازى كه ارادهء قرائت باشد ) مجال در سخن گفتن را تنگ مىكند ( ضيقُ الْعَطَن ) . و يكى ديگر از مثالهاى مجاز گفتار خداوند است : وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ « 2 » در جاى أرادَ نِدآءَ رَبِّه . يعنى : « نوح پروردگارش را ندا كرد » در جاى اينكه بگويد : نوح ارادهء نداى پروردگارش را نمود . به قرينهء فَقَالَ رَبِّ « پس گفت : اى پروردگار من ! » ( زيرا
--> ( 1 ) صدر آيه 98 ، از سورهء 16 : النّحل ( 2 ) صدر آيه 45 ، از سورهء 11 : هود